سرخط خبرهای سازمان

علامه درچه ای؛ پارسای غلوستیز| بهراد بهشتی*

 

 

اختصاصی بوی باران| مرحوم آیت الله علامه “سید محمدباقر درچه ای” یکی از فقیهان برجسته و نواندیش معاصر است که در سال ۱۲۶۴ ه.ق در روستای درچه از توابع شهر اصفهان و در خاندانی مشهور به زهد و پارسایی که همه از عالمان دین بودند، چشم به جهان گشود.

وی در کودکی بخشی از علوم دینی را از محضر پدرش مرحوم “سید مرتضی میرلوحی درچه­ ای” فراگرفت و در ۱۳ سالگی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اصفهان رفت و از محضر عالمان آن سامان چون “میرزا ابوالمعالی کلباسی” بهره برد و سپس به همراه دوست و یار دیرینش مرحوم آیت الله علامه “شیخ محمد حسین نایینی” صاحب کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله برای خوشه چینی از خرمن عالمان بزرگ شیعی راهی نجف شد. در نجف نیز با تلاش و کوششی خستگی ناپذیر از حلقه درس بزرگانی چون شیخ حبیب الله رشتی، میرزا محمدحسن شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو و… بهره­ های فراوان برد و علاوه بر علوم مرسوم حوزوی در طب و نجوم و هیئت نیز از سرآمدان روزگار خویش شد.

 

درچه­ ای پس از سالها تحصیل در نجف به اصفهان بازگشت و در مدرسه علمیه «نیم­ آور» بر کرسی تدریس تکیه زد و شاگردان بسیاری را تربیت کرد که بسیاری از آنان به مقام مرجعیت دست یافتند و در زمینه های گونه گون از مفاخر عرصه دین و دانش بودند. از شاگردان نامدار این فقیه بزرگ می توان به حضرات آیات سید ابوالحسن اصفهانی، سید حسین بروجردی، حاج آقا رحیم ارباب، میرزا علی شیرازی و استاد جلال الدین همایی اشاره کرد.

 

وی سرانجام در سال ۱۳۴۲ ه.ق و در اوج سخت گیری های دوران رضاشاه به علت سکته در حمام درچه درگذشت و بنا به قولی به شهادت رسید. پیکر او پس از تشییع جنازه ای با شکوه در تکیه کازرونی تخت فولاد اصفهان به خاک رفت.

 

از گستره دانش، قدرت حافظه و نیز مراتب پارسایی، ساده زیستی و دنیاگریزی این فقیه دانشور داستانهای زیادی نقل محافل علمی و مردمی اصفهان است؛ او اگرچه خود در مدرسه نیم­ آور اصفهان ساکن بود اما خانواده ­اش در درچه سکونت داشتند. وی روزهای پنجشنبه و جمعه عموماً با پای پیاده به درچه می ­رفت و عصر جمعه نیز دوباره پیاده به مدرسه باز می گشت و تا آخر هفته در حجره­ ای کوچک گذران عمر می کرد. غذایش در بیشتر اوقات نان و ماستی بود که باخود از روستا می آورد. او همواره مانند طلبه­ ای فقیر زندگی می­ کرد و از هر گونه جمع آوری مال خودداری می کرد.

 

استاد جلال­ الدین همایی درباره خصوصیات بارز علامه درچه­ ای می‌نویسد: “آن بزرگ در علم، ورع و تقوا آیتی بود عظیم و به حقیقت جانشین پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم‌السلام‌ بود. در سادگی، صفای روح و بی اعتنایی به امور دنیوی گویی فرشته­ ای بود که از عرش به فرش فرود آمده و برای تربیت خلایق با ایشان همنشین شده است. مکرر دیدم که سهم امامهای کلان برای او آوردند و دیناری نپذیرفت با اینکه می‌دانستم که از بیش از چهار پنج شاهی پول سیاه نداشت؛ وقتی سبب می‌پرسیدم می‌فرمود: من فعلا بحمدالله مقروض نیستم وخرجی فردای خود را هم دارم. معلوم نیست که فردا وپس فردا چه پیش بیاید،”وَما تَری نَفسٌ ماذا تَکسبُ غَدا”

 

آیت الله سید عبدالحسین طیب نیز در خصوص جدیت و نظم علامه درچه­ ای چنین می‌نویسد: “یازده سال در درس خارج سید محمدباقر درچه­ ای شرکت کردم، در تمامی ‌این مدت فقط یک بار درس ایشان تعطیل شد که در آن هم چاره­ای نبود، زیرا یک روز درس اول را گفته بود که خبر آوردند برادر شما، سید محمد حسین  فوت کرده است. آقا فرمود: خدا رحمتش کند. خواست درس دوم را شروع کند که گفتند: آقا! ایشان وصیت کرده، شما بر جنازه­ اش نماز بگذارید. ازاین روی ناچار شدند و درس را تعطیل کردند!

وعاظ و خطبا حق نداشتند در جلسات عمومی و سخنرانی و در حضور علامه، از او تعریفی کنند، زیرا او وسط کلام گوینده و با بیان بلند طوری که همه بشنوند، اعتراض می کرد.

همچنین در نامه ها و استفتائات، حق نداشتند از القاب و عناوین برای او استفاده کنند، او معتقد بود که ذکر این عناوین هم کاغذ و مرکب را به هدر می دهد و هم وقتی را که صرف نوشتن و خواندنش شده، از بین می برد. خود نیز در گفتار و نوشتار این قبیل مسائل را کاملاً رعایت می کرد.

 

یکی از شاگردان سید محمد باقر درچه­ ای می گوید: یکی از تاجران ثروتمند، ایشان و جمعی از علما و طلاب را دعوت به ناهار کرد و سفره ­ای رنگین انداخت. سید بنا به عادت همیشگی مقدار کمی غذا تناول کرد و دست خود را شست سپس تاجر ورقه­ ای را آورد که سید امضا کند و او را برای کاری تایید نماید. سید فهمید که این مهمانی مقدمه امضای این برگه بوده و تاجر می خواسته است با این سفره­ ای که انداخته موقعیت خود را در مقابل خصم خود تثبیت و تحکیم کند و لذا احتمال رشوه داده، به شدت عصبانی و رنگ وی متغیر شد و در حالی که بدنش می لرزید به تاجر گفت مگر من به تو چه بدی کرده بودم که این زقوم را در حلق من ریختی؟ چرا برگه را قبل از غذا نیاوردی تا من خودم را به این غذا آلوده نکنم. سپس با ناراحتی برخاست و به مدرسه آمد و لب باغچه نشست و انگشت در حلق خود نمود و آنچه را که خورده بود، برگردانید و سپس آهی اندوه­گینانه کشید.

 

مرحوم آیت الله بروجردی در احوال سید محمد باقر درچه­ ی نقل می کند: «اغلب غذای ایشان به هنگام ناهار و شام، نان درچه و ماست بود که مختصری نعنای خشک هم به آن اضافه می کردند و کمتر اتفاق می افتاد که غذای پخته مثل آبگوشت داشته باشند. از جمله ویژگی های ایشان آن بود که هنگام غذا خوردن از تعارفات مرسوم خودداری می کردند. یک روز از ایشان سؤال کردیم که چرا در هنگام غذا خودرن تعارف نمی کنید؟ پاسخ داد: خوف آن دارم که تعارفم دروغ باشد و خدای ناکرده جزو دروغگویان محسوب شوم؛ چون افرادی که هنگام غذا خوردن بر من وارد شده اند، یا می دانستم که غذا خورده اند که در این صورت تعارف کردن معنایی نداشت؛ یا احتمال می دادم غذای مرا نپسندند و یا اینکه غذای موجود فقط به اندازه خودم بوده و خود نیز گرسنه بوده ام. به هر حال چون احساس می کنم در این گونه موارد تعارف بنده معنایی ندارد و شائبه دروغ نیز به آن وارد است، از تعارف خودداری می کنم!

 

درچه­­ ای علاوه بر اینکه عالمی وارسته و مهذب بود، دانشمندی معتدل و در معتقدات شیعی خود به دور از غلو و خرافات و افراط بوده و از این جهت امتیاز چشمگیری بر بسیاری از عالمان و روحانیان دیگر این دوره دارد.

 

توجه خاص مرحوم درچه ­ای به اعتدال و پرهیز از غلو و مبالغه را دست کم در دو بخش می توان دنبال کرد: نخست تأکید خاص وی بر توحید و دیگری حساسیت و واکنش وی به نقل مطالب دروغ و خرافی در روضه ها و منابر.

 

درباره نکته اول باید گفت مرحوم درچه­ ای می کوشید تا اهمیت توحید را به همگان گوشزد کند و به عقیده او محبت به اهل بیت صرفاً در سایه توحید معنا می یافت. استاد شهید آیت الله مطهری نیز در صفحه ۳۵ کتاب ارزشمند “امامت و رهبری” به این دیدگاه معتدل سید محمدباقر درچه­ ای اشاره کرده است.

 

آقا حسن مدرس از شاگردان وی که عمری طولانی کرد، می گوید، از استاد در باره مقام اهل بیت پرسیدم. ایشان فرمود شب قدر در این باره در منبر مطالبی خواهد گفت. آن شب ابتدا در باره توحید به تفصیل سخن گفت و از آنجا بود که سخن را به مقام ائمه اطهار رساند. آقا حسن مدرس افزود: به عقیده مرحوم درچه­ ای محبت اهل بیت در سایه توحید معنا می­ یافت و باز همو نقل می کند که: علامه از فرط رعایت جوانب توحید، توسل به ائمه را با توحید بیان می کرد که یک وقت کسی ضمن توسل، توحیدش کم رنگ نشود.

 

آقا حسن مدرس همچنین می­گفت: مرحوم علامه درچه ­ای بارها به خطیبانی که کمتر از توحید سخن به میان می آوردند و بیشتر به مقام ائمه می پرداختند، می فرمود: بابا می خواستی یک چیزی هم برای خدا باقی بگذاری!

 

آیت الله محمدباقر زند کرمانی نقل می کند که برخی از ولایتی های افراطی (غالی) افرادی را اجیر می کردند که به عنوان گدایی از علامه درچه­ ای طلب صدقه کنند و پس از آن به عنوان تشکر بگویند که مثلاً ابوالفضل تو را به سلامت بدارد یا طول عمرت دهد؛ و علامه هم که تحمل شنیدن این الفاظ را نداشت، پرخاش می کرد و می فرمود: چرا نمی گویید خدا به تو طول عمر بدهد؟! چرا نسبت الوهیت به دیگران می دهید و چرا این بزرگان را که بنده خدا هستند در ردیف خدا می خوانید؟!

آیت الله اردکانی هم که از شاگردان مرحوم درچه­ ای بود در این باره می­ گفت که وقتی کسی در مقام دعا به ایشان می گفت: حضرت عباس به شما عمر بدهد یا امام حسین مشکلات شما را بر طرف کند، مرحوم درچه­ ای می گفت: این حرف ها را نزنید. خداست که عمر می دهد، اوست که می آمرزد، شفا می دهد و مشکلات را حل می کند.

 

همچنین نقل می کنند که یکبار سائلی نزد ایشان آمد. وقتی آقا دست در جیب کرد تا پولی به او بدهد، گفت: علی دردهایت را دوا کند؛ علی حاجتت را روا کند. وی با شنیدن این جملات دستش را از جیبش بیرون کشید و بدون اعتنا به سائل به راه خود ادامه داد.

 

از این موارد چنین روشن می شود که مرحوم درچه­ ای حاضر نبود کلمه ای به زبان آورد یا بشنود که توهم الوهیت نسبت به ائمه یا فرزندان آنان داشته باشد.

 

به جز مباحث مربوط به توحید و شرک که مرحوم درچه­ ای روی آن حساسیتی ویژه داشت، درباره وعظ واعظان و مطالبی هم که در روضه ها می­ خواندند، حساسیت نشان می داد. ازجمله نقل می کنند که روزی واعظی روی منبر سخن می گفت در حالی که مرحوم درچه­ ای هم در حجره خود صدای او را می شنید. واعظ داستانی نقل کرد و در پایان سخنانش نتیجه گرفت: “امام حسین در روز عاشورا همه هستی خود را برای خدا داد؛ بنابرین خداوند نیز روز قیامت هستی و نیستی اش را در اختیار امام حسین خواهد گذاشت و خواهد گفت: بخواه هرچه می­ خواهی و بکن هرچه می خواهی؛ خدایی من در دست توست. تو همه چیزت را برای من دادی. من نیز همه چیزم را به تو می دهم!” علامه درچه­ ای با شنیدن این سخن عصبانی شد و ناگاه سرش را از حجره بیرون آورد و با صدای رسا فریاد زد: بیا پایین! بیا پایین! نگو این حرف های خلاف را! این چه غلطی بود که کردی! کی خدا چنین خواهد کرد؟!

روش و منش اعتدالی علامه درچه­ ای در اصفهان توسط شاگرد نامدارش مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب و پس از او مرحوم آیت الله سید محمدجواد غروی؛ و در قم از سوی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و پس از او توسط شاگردان برجسته ­اش نظیر مرجع آزاده و فقیه نزیه مرحوم حضرت”آیت الله العظمی منتظری” و علامه محقق مرحوم “آیت الله شیخ نعمت­ الله صالحی نجف­ آبادی” پی گرفته شد. از این رو گرایش این بزرگواران به وحدت و تقریب مذاهب اسلامی و نیز مبارزه با غلو و خرافات و افراطی گری نتیجه آموزه های اعتدال گرایانه و خرافه ستیزانه مرحوم آیت الله سید محمدباقردرچه ­ای به شمار می رود.

 

* در نوشتن این جستار از کتاب “ستاره ای از شرق” نوشته سید تقی درچه ای بهره گرفته شده است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا