سرخط خبرهای سازمان

بهراد بهشتی: «آزادی» روشی است برای حکمرانی بهتر و مدیریت کم هزینه تر

 

 

اختصاصی بوی باران| بهراد بهشتی قائم مقام سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی در برنامه این هفته پندار ما با عنوان «جامعه و فرهنگ در اندیشه اصلاح طلبی» که به همت کمیته جوانان و دانشجویان این سازمان برگزار شد، سخنرانی کرد.

 

بهشتی در آغاز سخنانش به مفهوم واژه “اصلاح طلبی” اشاره کرد و گفت: واژه اصلاح طلبی از سویی دربرابر براندازی و انقلابی­گری قرار می گیرد و از سوی دیگر در برابر محافظه کاری و ارتجاع. محافظه کاران کسانی هستند که معتقدند نظام حاکم بر جامعه عیب و اشکالی ندارد و لذا نیازمند اصلاح هم نیست. آنها تلاش می کنندکه نظام حاکم را در همین قالب و شکل حفظ کنند و بنای اصلاح نظام را ندارند. گروه دیگر، مرتجعان یا بنیاد گرایان هستند. آنان اساساً با هر مفهوم نو و نهاد مدرن مخالفند و مدرنیته را تجلی نفس اماره و سیطره شیطان می دانند،آنان گذشته را می ستایند و با هر پدیده جدیدی سر ناسازگاری دارند. مرتجعان معتقدند که نظام حاکم از ریشه خود فاصله گرفته و باید به بنیاد ها و ریشه ها و سنتها برگردد. در آن سوی طیف اما مواجه هستیم با انقلابیان، آنان کسانی هستند که معتقدند نظام سیاسی حاکم بر جامعه نظامی است که به هیچ وجه پذیرفتنی نیست و باید برانداخته شود و راه این براندازی هم طبیعتاً از انقلاب می گذرد. انقلابی گری یعنی ما با این نظام سر سازش نداشته و به دنبال برانداختن آن هستیم.

 

قائم مقام دبیرکل سازمان عدالت و آزادی ادامه داد: در برابر این سه گروه، اصلاح طلبان قرار دارند، اصلاح طلبان بر این باورند که نظام حاکم، آفت زده است و اشکالاتی در ساختار حکومت وجود دارد که نیازمند اصلاح است، راهکار آنان هم برای اصلاح براندازی نیست. در این دیدگاه می توان اصل نظام را با همین چارچوب و کلیات حفظ کرد اما باید تغیرات و اصلاحاتی در آن ایجاد کرد و با این تغیرات نظام را کارآمدتر کرد. این دیدگاه اصلاح طلبان سبب شده که آنان از طرف انقلابیان به سازشکاری و سوپاپ اطمینان بودن متهم شوند و از طرف محافظه کاران و مرتجعان به براندازی نرم و تجدیدنظرطلبی. ما وقتی می گوییم اصلاح طلب هستیم باید به صراحت بیان کنیم که ما اصل نظام را قبول داریم و به دنبال حفظ آن ولی معتقدیم نظام با وجود برخی از اشکالات، کارآمدی لازم را ندارد بنابراین در بخش هایی نیازمند تغییرات و اصلاحات است.

 

وی با اشاره به اختلافات و تعارضات گسترده­ای که در تفسیر و توضیح واژه و مفهوم « فرهنگ» وجود دارد، گفت: تعریف ما از فرهنگ درونیات افراد است یعنی آن چه در دل و ذهن آنان می گذرد. فرهنگ به این معنا دارای سه بخش است: بخش اول اعتقادات و باور های فرد است، دومین بخش احساسات و علایق اوست بخش سوم گرایش ها، تمایلات، خواست ها و اراده های اوست.

 

این فعال سیاسی اصلاح طلب در بخش دیگری از سخنانش به تعریف جامعه پرداخت و گفت: جامعه یعنی مجموعه افرادی که در ذیل یک کلان فرهنگ و با آداب و رسوم مشترک و در یک دولت – ملت زندگی می کنند. جامعه گرایان معتقد هستند که جامعه چیزی بیش از جمع جبری افرادی است که در جامعه زندگی می کنند. آنان اصالت را به جامعه می دهند و به معنای لغوی، سوسیالیست هستند؛ اما اگر کسی بر این باور بود که جامعه چیزی بیش از جمع جبری افراد نیست قائل به اصالت فرد شده است. آنان می گویند چیزی فراتر از فرد وجود ندارد و هر چه هست انسان و فرد است، بنابراین در تعریف آنان جامعه قابل فروکاستن به افراد است. به این معنا اصلاح طلبان قائل به اصالت فرد هستند.

وی در ادامه دیدگاه اصلاح طلبی نسبت به جامعه و فرهنگ را تبین کرد و گفت: از نظر اصلاح طلبان برای بهبود وضع فرهنگ و جامعه، دو کلیدواژه از اهمیت ویژه و بی همتایی برخوردارند: «آزادی» و «عدالت». دو واژه­ای که به درازای تاریخ همواره مطلوب انسان بوده و بشر آن را ستوده است اما همواره هم در تعریف این دو واژه دچار اختلاف و تعارض بوده است.

 

بهشتی در تعریف عدالت گفت: واژه عدالت هم به اندازه تاریخ بشر پیشینه دارد، در فرهنگ سنتی و مذهبی ما و در متون اخلاقی ما تحت تاثیر فیلسوفان یونان باستان انسان را موجودی سه ساحتی و دارای سه قوه می دانستند: قوه تعقل، قوه شهوت و قوه غضب و برای هریک فضایلی در حد وسط دو رذیلت تعریف می کردند. و لذا عدالت و اعتدال در این فرهنگ به معنای عمل کردن بر فضایل حد وسط در هر سه قوه بشری به شمار می رفت و کسی که می توانست در هر سه بخش به دور از افراط و تفریط عمل کند را عادل می گفتند. در دوران مدرن هم برخی از مکاتب مانند کمونیسم و برخی از سوسیالیست ها عدالت را «برابری اقتصادی» تعریف می کردند. مارکس بر این باور بود که افراد باید به اندازه توانشان کار کنند و به اندازه نیازشان برداشت کنند.

اما از نظر ما تعریف پذیرفتنی عدالت به معنای دادن حق هر صاحب حقی است و در اینجاست که عدالت با مفهوم حق گره می خورد.

وی همچنین در تعریف حق و اینکه چه کسی حق را مشخص می کند، خاطرنشان ساخت: در فرهنگ اسلامی هم یکی از اختلافات اصلی بین معتزله و اشاعره در تعریف حق و عدل بود. اشاعره معتقد بودند حق و عدل چیزی است که خدا بگوید ولذا در اندیشه آنان مفهوم حق با شرع گره می خورد اما در برابر این دیدگاه، معتزله و عموم شیعیان بر این باور بودند که عدل و حق چیزی فراتر از شرع است، معیار حق و عدل، دین و ظواهر کتاب نیست بلکه خرد انسانی است. در این دیدگاه انسان ابتدا باید با بهره گیری از عقل و خرد خویش حق را تشخیص دهد و به تبع حق خواهد توانست «عدالت» را هم تشخیص دهد. بر این مبنا امروزه برآیند خرد جمعی انسان ها در فهم حق در اعلامیه جهانی حقوق بشر تجلی کرده است. حقوق بشر است که به ما می گوید انسان از چه حقوقی برخوردار است و لذا عدالت هم یعنی رعایت و اجرای بی کم و کاست اعلامیه جهانی حقوق بشر. البته اعلامیه جهانی حقوق بشر ارزنده ترین دستاورد فکری و نرم افزاری انسان مدرن و خرد بشری است اما نباید فراموش کنیم که مفاد این اعلامیه هم وحی منزل هم نیست، نباید به این اصول تقدس بخشی شود و آنها را فراتر از نقد و انتقاد انگاشت؛ باب بحث و نظر در رابطه با آن باید باز باشد و چه بسا ممکن است در آینده تغییر کند و اصول جدیدی به آن افزوده و یا برخی از اصول کنونی آن حذف گردد.

بهشتی سپس به تبیین مفهوم آزادی پرداخت و گفت: در فرهنگ سنتی و مذهبی ما همواره مفهومی به نام آزادی حضور داشته که معطوف به آزادی از قید و بندهای اخلاقی و درونی بوده است. آزادی در این معنا یکی از رسالت های مهم پیامبران بوده است. به تعبیر قرآنی پیامبران آمدند تا زنجیر رذایل اخلاقی را از دست و پای بشر بردارند و او را در آسمان معنویت و اخلاق پرواز دهند؛ (وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ) . مولانا نیز می فرماید:

 

زین سبب پیغمبر با اجتهاد                        نام خود وان علی مولا نهاد

گفت هرکو را منم مولا و دوست                 ابن عم من علی مولای اوست

کیست مولا آن که آزادت کند                       بند رقیت ز پایت بر کند

چون به آزادی نبوت هادیست                      مؤمنان را زانبیا آزادی است

 

اما آزادی به معنایی که امروزه عموماً مورد استفاده قرار می‌گیرد، مفهوم جدیدی است که عمدتاً ناظر به آزاد شدن انسان از موانع بیرونی است. آزادی از منظر سیاسی و حقوقی به معنای این است که کسی حق ندارد مرا از حقوق خودم محروم گرداند یا مرا از آن کاری که می‌خواهم انجام دهم باز دارد، کسی نمی تواند خارج از اراده و تصمیم خودم بر من سلطه داشته باشد. البته گروهی برای بدنام کردن و منکوب کردن آزادی کوشیده اند آن را اینگونه معنا کنند که آزادی یعنی هر کسی هر کاری خواست انجام دهد که به نوعی هرج و مرج خواهد انجامید اما در طول تاریخ اندیشه هیچ متفکر مهمی نداریم که از آزادی به این معنا و به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی دفاع کرده باشد بلکه عموماً به آزادی قید زده اند که انسان آزاد است تا جایی که آزادی دیگران را محدود نکند.

 

وی افزود: البته به آزادی از منظر دیگری هم می توان نگاه کرد، گاهی آزادی به معنای حق است که در آن صورت آزادی را زیر مجموعه حقوق و عدالت تعریف کرده ایم؛ از منظر دیگر آزادی یک ارزش هم هست چون در فضای آزادی است که انسانیت انسان شکوفا می شود. اگر انسان تحت فشار بیرونی و اجبار کار خوبی را انجام ‌دهد، این کار برای او فضیلتی نیست، فضیلت زمانی است که انسان آزادانه کارهای خوب را انجام دهد و به اخلاق پایبند باشد. و اما از منظری دیگر آزادی یک روش است برای حکمرانی خوب. جامعه ای که آزاد نباشد جامعه ای است که خود واقعیش را نشان و بروز نمی دهد. در جامعه استبداد زده عموم افراد از سر ترس یا طمع خود را با سلطه و زور همسو نشان می دهند و لذا در چنین جوامعی آفاتی نظیر نفاق و ریا و ظاهرسازی زیاد می شود. در زیر پوست شهر چیز ی می گذرد و مردم چیز دیگری را به حاکمان خود نشان می دهند. هنر و کتاب و اندیشه زیر زمینی می شود و بازار سیاه پدید می آید. حکومت در این جامعه برای اینکه بفهمد مردم چه می‌خواهند باید بفهمد که در بطن جامعه چه می گذرد، و برای اینکار مجبور است از مردم جامعه اش جاسوسی کند و از ابزارهایی نظیر شنود و خفیه نویسی و فیلترینگ و… استفاده کند که هزینه های زیادی برای حکومت واردر پی دارد. متقابلا مردم تلاش می کنند با روشهای حکومت مقابله کرده و راههای جدیدی را بیازمایند و حکومت نیز مجبور است هزینه های جدیدی برای پیدا کردن راههای جدید و فهمیدن مافی الضمیر جامعه جستجو کند و همینطور این دور و تسلسل ادامه می یابد. در یک جامعه بسته که مردم نتوانند در رابطه با رویداد ها آزادانه سخن بگویند و اضهارنظر کنند، انواع ایهام و کنایه و جوک و لطیفه رایج می شود و مردم تلاش میکنند با هزینه های کمتری نظر خود را اعلام و ابراز وجود کنند. پس بهترین و کم هزینه ترین روش برای اینکه حاکمان بدانند در جامعه و فرهنگ کشورشان چه می‌گذرد،آزادی است. پس در این نگاه آزادی روشی است برای حکومت داری بهتر و مدیریت کم هزینه تر.

 

بهشتی در بخش پایانی سخنانش خاطرنشان ساخت: البته نباید فراموش کنیم که در اندیشه اصلاح طلبی در کنار عدالت و آزادی نیازمند آموزش، قانون عادلانه و اخلاق هم هستیم و اینها راهکارهای عمده برای اصلاح جامعه و فرهنگ است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا