سرخط خبرهای سازمان

محمد مهدی جعفری: تفکر تعیین سرنوشت در شب قدر نتیجه رفتار حکومت های جور است

 

بوی باران| دکتر سید محمدمهدی جعفری، نویسنده، مترجم، پژوهشگر متون دینی و مدرس نهج البلاغه، سال هاست به بررسی مباحث مختلف در نهج البلاغه می پردازد. در سال ۱۳۴۹ به پیشنهاد آیت الله طالقانی، کار ترجمه کتاب “امام علی بن ابی طالب” نوشته “عبدالفتاح عبدالمقصود” را آغاز کرد و به گفته علامه امینی این کتاب بهترین اثر درباره امیرالمؤمنین است.
به گزارش جماران به نقل از شفقنا، دکتر جعفری درباره نسبت شب قدر با اختیار انسان می گوید: در احکام شب قدر بسیار تأکید می شود که قرآن بخوانید، عبادت کنید، روی به سوی خداوند بیاورید و از گذشته توبه کنید، اما اینطور نیست که اگر کسی در شب های قدر خوابید یا شب زنده داری کرد، خداوند سرنوشت او را تا یک سال آینده خراب یا درست کند، بلکه سرنوشت انسان براساس رفتار، اندیشه و نیت او تعیین می شود. انسان چندین روز روزه گرفته و یک حالت معنوی در او ایجاد و از سوی دیگر یک موقعیت و زمینه ای در وجود خود ایجاد کرده است و حال در شب قدر به خداوند روی می آورد و او را عبادت کند، همین مساله سازنده سرنوشت اوست؛ نه اینکه سرنوشت انسان از قبل تعیین شده باشد بلکه خود انسان است که باعث ساخته شدن آن می شود.
او با بیان اینکه نظر افکار عمومی درباره شب قدر غالبا تحت تاثیر افکار و رسوم فرهنگی دیگری غیر از اسلام هستند، اظهار می کند:‌ متاسفانه آنچه در افکار عمومی امروز وجود دارد نتیجه اعمال، رفتار، اندیشه و فلسفه حکومت های جور است و از جمله رهنمودهای اسلام، قرآن، رسول خدا، امیرمومنان و سایر ائمه نیست.
این پژوهشگر نهج البلاغه و متون دینی تأکید می کند که طرز تفکر عمومی که انسان نمی تواند در سرنوشت خود تغییر ایجاد کند باید اصلاح شود، ضروری است. باید اندیشه های ناب اسلامی که از قرآن، سخنان رسول خدا، امیرمومنان و سایر ائمه گرفته شده را ترویج کنیم و با اقدامات تدریجی فرهنگی به مردم بگوییم که قضا و قدر چیست، شب قدر چیست و سرنوشت به معنای چیست.
متن گفت‌وگوی  با دکتر جعفری را می خوانید:
* گفته می شود در شب قدر مقدرات بندگان اعم از خیر، شر، ولادت، مرگ و خلاصه هر چه تا سال آینده با آن مواجه می شوند، تعیین و معین می گردد. اگر این چنین باشد بنابراین انسان در دایره یک سرنوشت معین حرکت می کند و اختیاری از خود ندارد زیرا با توجه به سرنوشتی که در شب قدر برای او رقم خورده، حرکت کرده است. بنابراین زندگی جبر مطلق است و انسان در آن اختیاری ندارد. آیا این چنین است و در اندیشه امام علی(ع) انسان از خود اختیاری ندارد؟
امیرالمومنان در بسیاری از خطبه های اعتقادی که مربوط به انسان است به خصوص آنجایی که ساختار و خلقت آدمی را بیان می کند از اختیار و آزادی انسان صحبت می کند و در یک جا بسیار صریح مساله قضا و قدر را مطرح می کند. به صورت مقدمه باید عرض کنم که امیرالمومنان به طور کلی انسان را آزاده می داند. در وصیت ۳۱ نهج البلاغه در بخش نامه ها، وصیتی است که امام علی(ع) در بازگشت از جنگ صفین خطاب به امام حسن(ع) نوشتند و از این جهت اختلاف در نسخه های مختلف بسیار کم است؛ علی(ع) در آنجا می فرمایند: «و لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً؛ بنده دیگری نباش، زیرا خدا تو را آزاده قرار داده است». برخی ها می گویند در اینجا قد جَعَلَکَ نیست و به جای آن قد خَلَقَکَ است، اما باید گفت “جعل” با “خلق” تفاوت دارد، خلقت انسان دست خودش نیست بلکه عوامل متعددی از طبیعت گرفته تا خانواده، محیط و مجموعا همه اینها جمع می شوند تا انسانی به وجود می آید، متولد می شود و در محیط قرار می گیرد، اما “جعل” یعنی اینکه خداوند انسان را خلق کرده، اما طبیعتی که در درون او گذاشته و به او اختیار داده که خودش را آزاد و آزاده بار بیاورد؛ در حقیقت معنای “جعل” نتیجه عملی خلقت است. یعنی انسان دارای اراده، اندیشه و خردی است و از مجموعه این مسایل می تواند از جهان هستی رهنمود بگیرد و خود را آزاده و آزاد نگاه دارد.
اما مساله قضا و قدر، نه اکنون بلکه در همیشه تاریخ در ذهن بشر یک امر جبری بوده است به این معنا که خداوند امری صادر کرده و بشر هم چشم و گوش بسته باید آن را اجرا کند؛ قَدر هم به همین صورت است، یعنی تقدیر انسان آن است که خداوند تعیین کرده؛ این طرز تفکر بیشتر در امپراطوری روم و در شاهنشاهی ساسانی رواج پیدا کرد چرا که شاهنشاهان و امپراطوران خودشان را فرزندان یا فرستادگان از سوی خداوند می دانستند، به همین دلیل از مردم می خواستند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان ببرند و هیچ چون و چرایی نکنند زیرا فرمان آنها فرمان خداست.
امیرالمومنان وقتی می خواستند برای جنگ با معاویه به شام بروند در محلی به نام صفین، فردی از اهل شام که از پیروان امیرالمومنان است، می پرسد: یا امیرالمومنین رفتن ما به شام بر طبق قضا و قدر الهی است؟ امام علی(ع) پاسخ مفصلی به او می دهند، اما سیدرضی طبق شیوه خود در بخش حکمت های نهج البلاغه مختصر آن را آورده است؛ امیرالمومنان می فرماید: «ویحک!(۱) لعلک ظننت قضاءً لازما و قدرا حاتما! و لو کان ذلک کذلک لبطل الثواب و العقاب، و سقط الوعد و الوعید؛ وای بر تو! شاید تو قضا را امری جدا نا شدنی از وجود انسان و قدر را یک مساله دگرگون ناپذیر گمان کرده ای» اگر جریان چنین بود که قضا و قدر الهی بر انسان مسلط است و هیچ اختیاری برای انسان نیست، پاداش دادن در مقابل کار نیک و کیفر دادن در مقابل کار بد، سخن باطلی بود، نوید بهشت دادن در مقابل کارهایی که انسان انجام می دهد و تهدید به جهنم کردن در مقابل کارهای ناشایست، ساقط می شد زیرا انسان وقتی که از روی ناچاری و جبر یک عمل خوب یا بدی را انجام می دهد، دیگر پاداش و کیفر چیست؟!
پس از آن امیرالمومنان توضیح می دهند: «بی گمان خدای سبحان، بندگانش را فرمان داده است از روی اختیار تغییر دهند» یعنی انسان را آزاد، مختار و گزیننده تعیین کرده و می گوید، فرمانی که من به تو می دهم به نفع توست ولی باز آزاد هستی، می توانی اختیار کنی یا نکنی. اگر خداوند بندگان را از کار ناشایستی نهی کرده، به عنوان هشدار دادن است که اگر این کار را انجام دهی، نهایت آن خطرناک، سقوط، از بین رفتن و آتش است، در این مورد نیز باز اختیار دست خود انسان است. اگر انجام دهی نهایت آن آتش جهنم است و اگر انجام ندهی سعادتمند خواهی شد. اگر خداوند انسان را مکلف به کاری کرده و وظیفه ای بر گردن او نهاده حتما در خور ظرفیت و توان انسان است و انسان می تواند به آسانی آن کار را انجام دهد، هیچ تکلیفی از سوی خداوند که باعث عسر و حرج باشد برای انسان تعیین نشده است. خداوند در مقابل کار کمی که انسان انجام می دهد، پاداش بسیار زیادی می دهد زیرا عمل انسان یک مساله مادی نیست بلکه انسان وقتی کار خیری انجام می دهد یک موج و اثری دارد که ممکن است به جاهایی برسد که جز خدا کسی نمی داند که چقدر اثر گذاشته است. خداوند پاداشی که در مقابل این عمل خیر می دهد در نظر ما کم است ولی او خود می داند که چه آثاری گذاشته و پاداش بسیار می دهد.
خداوند به انسان فرمانی داده و برای او تکلیفی تعیین کرده که به نفع خودش است. حال اگر انسان از فرمان خداوند سرپیچی کند، این نافرمانی و سرپیچی باعث مغلوب شدن خداوند نیست بلکه خود را مغلوب کرده است. خداوند هرگز از روی اجبار و اکراه کسی را به فرمانبرداری مجبور نکرده است، آنهایی که اطاعت فرمان خدا را می کنند و فرمان خدا را می برند باز هم از روی اختیار و آزادی است.
خداوند پیامبران را از روی بازی نفرستاده، پیامبران آمدند تا به بشر بگویند عاقبت این کاری که انجام می دهید، سعادت و بهشت است و برعکس. اگر خداوند انسان را مجبور کند که بر طبق قضا و قدر کاری انجام دهد و خودش پاداش و کیفر را پیشاپیش تعیین کند، چنین امری در واقع به بازی گرفتن پیامبران است، پیامبران بسیار ناراحتی کشیدند تا انسان را به عقل، اختیار، اراده و آزادی راهنمایی کنند. خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: «تو فقط یادآوری کن زیرا تو تنها یادآوری کننده هستی و هیچ چیرگی و قهری و تسلطی بر بندگان خداوند نداری، اختیار با آنهاست، می خواهند انجام دهد یا ندهند».
خداوند کتاب های آسمانی را برای بندگانش عبث و بیهوده نازل نکرده، این کتاب ها رهنمودهایی هستند برای انسان های آزاد و مختار تا‌ آنها را بشنوند و با خرد و اندیشه خود بررسی و انتخاب کنند؛ حال اگر این رهنمودها را بپذیرند و به اجرا در بیاورند به نفع خودشان و اگر به اجرا در نیاورند به زیان خودشان است.
خداوند آسمان ها، زمین و همه هستی را باطل نیافریده است یعنی اگر امر خداوند درباره انسان از روی اجبار و قضا و قدر به معنای جبر بود، خلقت آسمان ها و زمین باطل بود چون حرکت آسمان، زمین، خورشید، ماه و حرکت تمام پدیده های هستی بر اساس یک قانون است. خداوند در آیه ۲۷ سوره “ص” می فرمایند: «اینکه آسمان و زمین باطل و بیهوده است و قضا و قدر یک امر جبری است، گمان کسانی است که کفر ورزیده اند یعنی حقیقت را نادیده گرفته اند». یعنی تمام نعمت ها، عقل، اندیشه و اختیاری که خداوند به انسان داده بود را نادیده گرفتند و همه اینها تبدیل به خاکستر و آتش و در نتیجه ایجاد این طرز تفکر شد.
روم ۶۰ سال قبل از میلاد مسیح به شام آمد و شامی ها حدود ۷۰۰ سال زیر سلطه رومیان بودند و آنجا را تصرف و طرز تفکر جبری خود را نیز در اینجا حاکم کردند [که اکنون شامل فلسطین، اردن، لبنان و سوریه می شود] لذا در نهج البلاغه نوشته شده است که امیرالمومنان این سخن را برای فردی از اهل شام گفت و وقتی از او پرسید که آیا رفتن ما برای جنگ با معاویه بر سر قضا و قدر است! امیرالمومنان که می خواهد این طرز تفکر را نه به روش فلسفی، کلامی و علمی بلکه بسیار ساده و به روش قرآنی اصلاح کند؛ می فرماید: «وای بر تو! شاید تو قضا را امری جدا ناشدنی از وجود انسان و قدر را یک مساله دگرگون ناپذیر گمان کرده ای!»
 
* گفته می شود شب قدر شبی است که سرنوشت انسان تعیین می شود، براساس مفهوم قضا و قدر در اندیشه امام علی(ع) و تاکید بر اختیار انسان، سرنوشت انسان بر چه اساسی و چگونه در شب قدر تعیین می شود؟
در احکام شب قدر بسیار تأکید می شود که قرآن بخوانید، عبادت کنید، روی به سوی خداوند بیاورید و از گذشته توبه کنید، یعنی انسان است که سرنوشت خود را با اعمال، رفتار، اندیشه و خرد خود می سازد. اینطور نیست که اگر کسی در شب های قدر خوابید یا شب زنده داری کرد، خداوند سرنوشت او را تا یک سال آینده خراب یا درست کند، بلکه سرنوشت انسان براساس رفتار، اندیشه و نیت او تعیین می شود. انسان چندین روز روزه گرفته و یک حالت معنوی در او ایجاد و از سوی دیگر یک موقعیت و زمینه ای در وجود خود ایجاد کرده است و حال در شب قدر به خداوند روی می آورد و او را عبادت کند، همین مساله سازنده سرنوشت اوست. نه اینکه سرنوشت انسان از قبل تعیین شده باشد بلکه خود انسان است که باعث ساخته شدن آن می شود لذا جریان شب قدر که یک مساله اختیاری است، دست خود انسان است و هیچ جبری در میان نیست.
* آنچه در اکثر افکار عمومی مردم ما وجود دارد خلاف آن چیزی است که شما فرمودید و امام علی(ع) هم به آن سفارش کردند این دو با هم در منافات هستند. این دو را چطور باید بیان کنیم که منافی یکدیگر نباشند و افکار مردم نسبت به شب قدر آسیب نبیند؟
افکار عمومی غالبا تحت تاثیر افکار و رسوم های فرهنگی دیگری غیر از اسلام هستند، افکار امام علی(ع) برای مدت کوتاهی در کوفه و جاهای دیگر ترویج پیدا کرد و سپس بنی امیه روی کار آمدند، بنی امیه شایستگی حکومت نداشتند به همین دلیل خودشان را بر مردم تحمیل و جبر را حاکم می کردند؛ براساس چنین تفکری گروهی به نام “مرجئه” درست شد. این گروه معتقد بود که اگر به شما ظلم می شود، مالتان را می خورند و حقتان را می برند، کاری به کار آنها نداشته باشید، شما باید از ولی امر تبعیت کنید و فرمان ببرید و خداوند روز قیامت به حساب کسانی که کار نادرستی انجام دادند، می رسد. در آن زمان بنی امیه این طرز تفکر را رواج دادند که بگویند هر چه ما انجام می دهیم به خواست خداست؛ پس از آن بنی عباس و حکومت های دیگر هم همین رویکرد را پیش گرفتند. متاسفانه آنچه در افکار عمومی امروز وجود دارد نتیجه اعمال، رفتار، اندیشه و فلسفه حکومت های جور است و از جمله رهنمودهای اسلام، قرآن، رسول خدا، امیرالمومنان و سایر ائمه نیست.
در زمان امام صادق(ع) عده ای که بعدها معتزله نامیده شدند، گفتند، اختیار مطلق است و خداوند تمام اختیار خود را به انسان تفویض کرده است. امام صادق(ع) فرمودند: «این طرز تفکر شیعه است که نه جبر مطلق حاکم است و نه اختیار مطلق، بلکه یک حالت بین بین است». به عبارت دیگر ما در ساختار طبیعی، قوانین تاریخی و اجتماعی و مسایل نفسانی، اجبارها و محدودیت هایی داریم و هر کاری که خواستیم، نمی توانیم انجام دهیم. مثلا قانونی که در اجتماع حاکم است، محدودیت هایی برا‌ی انسان قائل است تا انسان ها بتوانند در کنار هم زندگی کنند. یک نمونه کوچک اجتماعی این مساله، مقررات راهنمایی و رانندگی است، وقتی چراغ برای راننده ای که وارد چهارراه می شود، قرمز است بدین معناست که باید توقف کند. خداوند در چارچوب همان محدودیت ها، اختیاری برای انسان قائل است به این ترتیب که انسان خودش می تواند تصمیم بگیرد که قوانین را به اجرا در بیاورد، خود را هماهنگ با طبیعت، تاریخ و اجتماع کند، نسل خود را تربیت کند و یک انسان آزاده، متعالی و متکامل باشد؛ در غیر این صورت او محکوم به بسیاری از کیفرهایی می شود که خودش برای خودش درست کرده است. این طرز تفکر عمومی که انسان نمی تواند در سرنوشت خود تغییر ایجاد کند باید اصلاح شود. باید اندیشه های ناب اسلامی که از قرآن، سخنان رسول خدا، امیرالمومنان و سایر ائمه گرفته شده را ترویج و مردم را روشن کرد و به آنها گفت که قضا و قدر چیست، شب قدر چیست و سرنوشت به معنای چیست، باید با کارهای فرهنگی تدریجی مردم راهنمایی شوند و راه درست را در پیش بگیرند.
* در مساله تقدیر، اگر اعتقاد به تقدیر به مرحله ای برسد که انسان از عملی دست بردارد و به دعا اکتفا کند، تامین کننده نظرات بزرگان دین نیست اما تبلیغات عمومی در رسانه ملی در ایام شب قدر و ماه رمضان بیشتر حاوی عدم اختیار انسان و تعیین سرنوشت در این روز است. اینکه جامعه این امر را باور کند، چه تبعاتی در امور شخصی، دینی و اجتماعی او خواهد داشت؟
این امر باعث می شود که انسان خودش دست از فعالیت بردارد، اینکه امیرالمومنان فرمودند: “شاید تو قضا را امری جدا ناشدنی و قدر را دگرگون ناپذیر گمان کرده ای” بدین معناست که انسان می تواند قضا و قدر را تغییر دهد، ولی اگر این تفکر را داشته باشد که قضا و قدر یک مساله جبری است و انسان هیچ اختیاری ندارد، باعث می شود که تسلیم حوادث طبیعی، تاریخ و همچنین حوادث اجتماعی شود و هیچ کاری انجام ندهد و در نهایت همین زندگی بحران زده که به نام مسلمانی داریم، نصیب او می شود. اما اگر کسی طرز تفکر اسلامی و قرآنی داشته باشد، کوشش می کند که وضع موجود را تغییر دهد، حال به هر شکلی که اقتضا کند و شایسته است. دعا هم اتفاقا یکی از همین موارد است، انسان با دعا خود را می سازد و از خداوند می خواهد به او توفیق دهد راهی را در پیش گیرد که مطابق با رضایت اوست، رضایت خداوند سعادت، کمال و پیشرفت انسان است. خداوند برای انسان ذلت و تسلیم نمی خواهد. در دعای کمیل آمده که اگر انسان این کارها را انجام دهد نتیجه آن فلان می شود و به خود ظلم کرده چون اختیار دارد و می تواند دست از ظلم بردارد.
ما دعا را بد فهمیدیم، دعا را با عنوان تسلیم شدن در برابر حوادث طبیعی و قضا و قدر جبری درک کردیم، حال اینکه برعکس، دعا یک محرکی است که انسان را از آن گرفتاری ها و محدودیت ها نجات می دهد ولی موثر در همه این کارها را خداوند می داند، نه اینکه خداوند جبر را حاکم می کند بلکه مشیت الهی قانون حاکم بر جهان هستی است. خداوند هرگز اراده اش را بر بندگانش تحمیل نمی کند بلکه راه و قانون را نشان می دهد و انسان را به راه درست راهنمایی می کند.
* اینکه انسان بتواند اعمال و رفتار خود را ارزیابی کند و به نوعی پاسخگوی خود باشد، چه ضرورتی دارد؟ این مساله چه تغییر و تحولی در انسان ایجاد می کند؟
انسان وقتی تنها به خود متکی باشد در واقع دوباره به یک مساله جبری برگشته است. بر جهان هستی، فلسفه تاریخ و جوامع انسانی قانونی حاکم است، هیچ انسانی بی نیاز از انسان های دیگر و شناخت طبیعت و پدیده های آن و خالق آنها نیست؛ انسان باید با آگاهی و اراده نسبت به همه این قوانینی که از هر جهت او را فرا گرفته اند، راه خود را تشخیص و تعیین کند و به سوی هدف حرکت کند، از این جهت دعا یک محرک، انگیزه و موتور نیرومندی است که او را به پیش می برد منتها با آگاهی و به کمک سایر قوانینی که هست و بالاتر از همه قانون اراده الهی.
* برای ادارک بهتر شب قدر و یادآوری اهمیت آن به چه نکاتی می توانید اشاره کنید و جامعه چه مواردی را در این زمینه باید بشنود؟ نقش واعظان، علما و مبلغان نیز برای آشنا کردن مردم با مفاهیم صحیح دینی از جمله اهمیت به شب قدر چیست و چه اقداماتی باید انجام دهند؟
مبلغان بیشتر به روایاتی تکیه می کنند که ممکن است بعضی از آنها اعتبار نداشته باشد و اگر هم اعتبار دارد در شرایط خاصی گفته شده یا به صورت رمزی و نمادین بیان شده است. مبلغان اولا باید به این مسایل آگاه شوند و بعد هم به جای خواندن مصیبت ها در شب قدر، رهنمودهای امیرالمومنان، رسول خدا و قرآن در معنای شب قدر، دعا، انسانیت، حرکت انسان و مشیت الهی را به مردم رهنمود دهند تا مردم آگاه شوند. من نمی گویم که سریعا تفکر افکار عمومی نسبت به شب قدر تصحیح شود و به راه درست بیفتد چرا که این اقدام یک کار فرهنگی دراز مدت و تدریجی است.
۱: [ویحک؛ به کسی می گویند که دوستش دارند و می دانند که در رفتار و گفتار اشتباه می کند و می خواند بازگردد و قابل برگشت هم هست، از این جهت امام علی(ع) با لفظ ویح بیان می کنند. ویح به کسی می گویند که دیگر در رفتار، اعتقاد و اندیشه تغییر ایجاد نمی شود، به آخرین حد رسیده و قابل برگشت نیست.]

یک نظر

  1. تعداد دقایق و ساعاتی که سخنرانان در این شب ها ، از منابر به بیان و تاکید و تفسیر بر این غلط تاریخی پای فشردند و مردم برای این که مقدراتشان خوب رقم بخورد اشک ریختند و ….. بویژه صدا و سیما را به حساب کی بگذاریم ؟ یک ملت چقدر باید برای ترویج جهل هزینه بدهد ؟ الله و اکبر !

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا