سرخط خبرهای سازمان

شبح مرگ بر سر پایتخت؛ یادداشتی از رضا صادقیان*

سرپرست دادسری ویژه قتل در گفتگویی با رسانه‌ها گفته است: ۳۸۶ فقره خودکشی در سال ۱۳۹۴ رخ داده است. بازگو کردن و خواندن چنین رویداد تلخی ناراحت کننده است، خصوصا وقتی از زبان مقام رسمی عنوان می‌گردد و از نقل شایعات و سخنان درگوشی خارج می‌گردد.

روزانه بیش از یک نفر در پایتخت کشور، تهران بزرگ، اقدام به خودکشی کرده و موفق شده جان خویش را با دستان خود بستاند! همین رقم را ضربدر صد کنید، به شمارگان ناظران جسد خواهیم رسید. کسانی که بعد از یافتن جنازه به مشاهده جسد بی‌جان کسی نشستند و یا با تلفن‌های همراه خویش در حال تهیه عکس و فیلم از تصویر دل‌خراش بوده‌اند. تصاویر پیوسته پخش می‌شود و ما ناظر خبرهای دل‌خراش کننده دیگری هستیم، خودکشی دیگر، در جایی دیگر. از وجهی دیگر؛ خانواده‌هایی که یکی از فرزندان و یا آشنایان را به شیوه خودکشی از دست داده باشند همزمان با ناراحتی و افسوس جان‌گداز در تلاش هستند مسئله مرگ شخص را به صورتی طبیعی و نه خودکشی بیان دارند.

khodkoshi_suicide

عکسی از صحنه خودکشی چند روز پیش یک مرد در یکی از خیابان های تهران

شاید عده‌ای از ناظران همین تصاویر آهی از سر دلسوزی کشیده، عمل وی را نفی کنند و یا آنکه از دیدن فیلم جسد بی‌جان یک جوان چشم برهم نهند و آن تصویر را نبینند. هر کدام از این واکنش‌ها در زندگی افرادی که با اندیشه خودکشی و رهاشدن از دنیا زندگی می‌کنند تغییری حاصل نخواهد آورد به غیر از آنکه آنان را نیز به سوی مرگ رهنمون سازد، پخش گسترده چنین تصاویری سراسر بازتاب دهنده خشونت، نفی زندگی و پرشتاب به سوی مرگ رفتن است. از سویی دیگر؛ دیدن چندباره تصاویر خودکشی بدون تردید مشاهده کننده‌ را بعد از مدتی در برابر همان حادثه خنثی و بی‌‌واکنش می‌نماید. گویی انجام فعل خودکشی و شاهد جسد بی‌جان کسی بودن برای بینندگان تصاویر از معنای اصلی خودش خالی می‌گردد، گویی مرگ انسان بر اثر خودکشی چیزی می‌شود شبیه خبرهای اجتماعی و روزمره. چندی نمی‌پاید که انسانی دیگر خود را از پل عابرپیاده حلق‌آویز کرده، جانش را به دست آب‌های روان داده و یا با سرکشیدن انبوهی سم و یا قرص از جانش دست شسته است.

نمی‌توان از این نکته گذر نمود. انسانی که جانش را می‌ستاند، قدم به تاریک‌ترین بخش از زندگی‌اش نهاده است. مکانی تاریک، نمناک و سرد. جایی که به چیزی غیر از رفتن و نابودی فکر نمی‌کند، هنگامی که با ارزش‌ترین گوهر زندگی، جان آدمی، خالی از معنا می‌گردد. آخرین گام را برمی‌دارد و خویش را می‌میراند. خودکشی رفتن به سوی نیستی است، نبودن را به بودن و نماندن را به ماندن ترجیج دادن، برخلاف اندیشه فلسفه زندگی، خودکشی بهترین راه را نبودن قلمداد می‌کند. گویی در لحظه‌ای به این نقطه می‌رسد که در نبودن چیزهایی هست که در بودن نیست. برخلاف فکر خودکشی، انسانی که زیست می‌کند و کم و بیش از وضعیت زندگی خویش راضی یا نسبتا ناراضی است؛ همیشه بودن و ماندن را بهتر از نبودن می‌داند. تلاش برای به‌زیستی و زندگی بهتر خواسته یا ناخواسته نفی تمام قد فکر خودکشی است. در واقع در بودن و زندگی چیزهایی هست که در نبودن نیست.

برخی از ناظران اجتماعی علل‌های متفاوتی را برای خودکشی نام برده‌اند. می‌توان با نگاهی تحلیلی ریشه این علل را نقد کرد و یا آنکه با قسمت‌هایی از آن موافق بود. به عنوان مثال؛ شماری از پژوهشگران که دستی در مطالعات اقتصاد سیاسی دارند عمده‌ترین علل خودکشی را اجرایی شدن برنامه‌های اقتصادی و خصوصا برنامه‌های توسعه می‌دانند. به بیانی دیگر، با اجرایی شدن برنامه‌هایی توسعه به دلیل تغییرات بوجود آمده در سیستم اقتصادی، حذف یارانه‌ها، کوچک‌تر شدن حجم دولت، اخراج شدن نیروهای کار، تبدیل کارگران و کارمندان رسمی به قراردادی و یا پیمانکاری و در نهایت آب رفتن قدرت خرید نهاد خانواده چنین نیروهایی منجر به فوران نیازهای پاسخ داده نشده می‌گردد و با رفتن خانواده به سوی نابسامانی اقتصادی شاهد خودکشی‌های بیشتر در جامعه خواهیم بود. وفور چنین خودکشی‌ها بیش از آنکه ریشه در احوالات شخصی داشته باشد، بازتاب دهنده وضعیت اقتصاد سیاسی جامعه است. علل را در تغییرات سیاسی و اقتصادی می‌نگرد و چندان ارجی برای روحیه شخص قائل نیست. نگرشی برآمده از دیدگاه ساختارگرا، چشم‌اندازی که جایی برای تصمیم‌های فرد قائل نیست و یا کمتر به آن می‌پردازد و همه انسان‌ها را اسیر در ساختاری می‌داند که سرانجام همان ساختار و سیستم فرد را به سوی خودکشی و یا ترجیح مرگ به زندگی می‌کشاند.

در مقابل نگاه فوق، می‌توان از نگرشی روانشناسانه نام برد. نظرگاهی که بیش از هر امری در احوالات شخصی انسان جستجو می‌نماید. از چنین منظری، می‌توان از عدم ارتباط با خانواده، بوجود آمدن مشکلات تحصیلی، پیش‌آمد یک ارتباط دوستانه و عاشقانه نافرجام، مصرف مواد مخدر، عدم ارتباط پیوسته با دیگران، دوری جستن از دورهمی‌های دوستانه و.. می‌گردد. در چنین حالتی بیش از هر امری مسئله فرد و خواسته‌های او مطرح است، انسانی که خود تصمیم می‌گیرد کی و کجا از گره‌های بسته و با انتخاب راه‌حل ساده خودکشی به سوی نیستی گام بردارد. برخی دیگر از روانشناسان عامل اصلی خودکشی را افسردگی می‌دانند، بیماری که اگر با کمک اطرافیان مرتفع گردد فردی که قصد خودویرانگری را دارد از آن دور شده و به زندگی عادی ادامه می‌دهد.

اینکه نگرش روانشناسانه و یا ساختارگرا را بپذیریم و یا در نقد آنها کوشش نماییم، یک روی ماجراست. حکایت اصلی بالا رفتن آمار خودکشی‌های موفق و ناموفق طی سال‌های گذشته و امروز است. شاید بتوان وضعیت امروز ایران را دوره گذار دانست، دوره‌ای و زمانه‌ای که اکثر آدمیان تکلیف خود را در برابر وضعیت جدید نسبتا نمی‌دانند و با ذهنی آشفته و خواسته‌های کم یا زیاد همچنان به زیست خود ادامه می‌دهند.

بهترین راه برای شناخت خودکشی‌هایی که طی سال‌ گذشته صورت گرفته و در سال جدید نیز کم و بیش ادامه یافته است، دست یافتن به اطلاعاتی است که احوالات شخصی، وضعیت خانواده، محیط اجتماعی که شخص با آنها سر و کار داشته و دیگر شاخص‌ها را به صورت جداگانه بررسی کرد. چنانچه بخواهیم از آمارهای نهایی درباره خودکشی سخن بگویم سرانجام گفتارهایی از این دست به آمار و ارقام و استفاده از تئوری‌های نظری تکراری ختم می‌گردد و گره‌ای از مشکلات نمی‌گشاید. بدون تردید نیاز به کسب داده‌های جدید و نگاهی ریزبینانه ولی دارای چارچوب نظری قوی هستیم. چنانچه کارگزاران امر شرایط امروز را به درستی نشناسند و تعلل نمایند چندی نمی‌گذرد که سایه مرگ-خودکشی بیش از امروز بر سر تهران و دیگر شهرها پهن خواهد شد.

 

*دانشجوی دکتری علوم سیاسی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا